ای دمکرات منش از خود ادعا کرده که خروج قبل از انتخابات دومین ریاست جمهوری را نپذیرفت. البته در موارد بسیاری بنی صدر در خاطراتش دروغ گفته و حقایق زیادی را پنهان داشته است که بازگویی آنها در این نوشتار میسر نیست. به هر حال وی در خاطراتش می گوید:

« وقتی که تصمیم گرفتیم به خارج بیاییم، آقای مسعود رجوی آمد به محلی که من مخفی بودم و گفت: می خواهیم قبل از برگزاری انتخابات رئیس جمهوری ـ که 40 روز بعد انجام می شد ـ خارج شویم. من گفتم نه، اول باید ببینیم مردم ایران در این انتخابات ریاست جمهوری چگونه عمل می کنند؟ اگر مردم رفتند پای صندوق ها و رأی دادند معنایش این است که این کودتا را تأیید کرده اند. بنابراین من دیگر تکلیفی ندارم و از مخفیگاه بیرون خواهم آمد و یک اعلامیه خواهم داد که مردم ایران! شما این کودتا را تأیید کردید، من گفته بودم رأی، رأی مردم است؛ حال که انتخاب شما این طور شده من هم انتخاب شما را می پذیرم. رجوی گفت: اکثرهم لا یعقلون، قرآن میگه اکثر مردم عقل ندارند».[2]

وی در بخش دیگری از خاطراتش نیز به چگونگی خروج از ایران اشاره کرده می گوید:

« در خانۀ لقایی دو نفر از مجاهدین به اسامی عضدانلو برادرِ خانم مریم عضدانلو[ زن رجوی و رئیس جمهور ادعایی!] و عباس داوری به پیش من آمدند ...بعد رجوی آمد...آنان خروج از ایران را با کسانی که در نیروی هوایی داشتند ترتیب دادند.کارت شناسایی یکی از همافران را به من دادند، سلمانی و غیره آمد و مرا مشابه به آن قیافه ای درآوردند که در عکسِ آن کارت بود.[3] چون شب به فرودگاه می رفتیم دقت را کم می کرد ومتوجه نشدند.در فرودگاه مهرآباد سوار یک هواپیمای سوخت رسانی شدیم. سرهنگ معزّی[4] و خدمه های هواپیما آمدند. از مسیر تبریز که گذشتیم خبر دادند از پشت هواپیمای جنگی می آید. اخطار می کرد که برگردید و الّا با موشک می زنیم.[5] رجوی آن لحظه گفت بزنن چی می شه؟ گفتم خاکستر می رویم پایین!

            سرهنگ معزّی در جواب اخطار می گفت: من تقصیر ندارم، اسلحه را گذاشته اند پشت سرم و می گویند برو، شما با خودشون حرف بزنید. از آن طرف می گفتند: اینجا نخست وزیری است، اگر برنگردید دستور دادیم بزنند. اما آن قدر حرف زدند تا اینکه از مرز گذشتیم».[6]

   سازمان منافقین عملیات فرار رجوی و بنی صدر را با عنوان« فرار بزرگ» نامگذاری کرد. رادیو مجاهد در اخبار ساعت 50/20 مورخ 6/5/1366 راجع به چگونگی این فرار توضیحاتی داد که خلاصۀ آن چنین است:

« با برنامه ریزی وسیع، واحدهای سازمان به فرماندهی فرمانده فتح الله به پایگاه شکاری یکم تهران نفوذ کردند و توسط یکی از خلبانان بسیار ورزیده یک بوئینگ تانکر را ربودند و پرواز کردند. ساعت 45/7 دقیقۀ بعد از ظهر ششم مرداد وارد هواپیما شدند و ساعت 50/9 دقیقه از باند حرکت کردند. در نزدیکی های زاگروس به برج کنترل اطلاع دادند که موتورهای هواپیما آتش گرفته و می خواهیم فرود بیاییم. سپس تماس خودشان را قطع کردند تا نشان دهند ارتباط قطع شده و به کوه برخورده اند. برج مراقبت هم مکرر اخطار می داد که دارید به سوی کوه می روید، برگردید! هواپیما به راه خود ادامه داد تا نشان دهد که سقوط کرده و به کوه خورده اند. در بالای شهر ساری، خلبان متوجه شد که او را صدا می زنند و فهمید که هواپیما را پیدا کرده اند. از تهران هم اعلام شده بود که هواپیما به کوه نخورده بلکه فرار کرده است. دو جنگندۀ اف 14 گشتی که در فضای استان فارس مشغول سوختگیری بودند با سرعت به طرف بوئینگ که نزدیک شهر تبریز رسیده بود رفتند و وقتی رسیدند اخطار کردند که برگردد و الّا شلیک می کنند. از طرفی رادار تبریز نیز اعلام کرد در صورت نزدیک شدن به تبریز با موشک خواهیم زد.

            رجایی که آن وقت نخست وزیر بود از فرودگاه تهران اعلام کرد که از طرف ولایت فقیه به شما تأمین داده می شود برگردید. اما هواپیما به طرف مرز شوروی رهسپار شد. دو جنگندۀ شوروی راه را بر آنان بستند. بوئینگ به طرف مرز ترکیه رفت. خلبان توانست خلبانان دو اف 14 را گول بزند. او به آنها گفت دو همافر هواپیما را ربوده اند و من مجبورم به     دستوراتشان عمل کنم. یکی از همافرها گفت که از طرف نخست وزیر به ما تأمین داده شده پس شما به طرف دیگر هواپیما بروید تا همافر دوم نیز شما را ببیند و متوجه شود که شما نمی خواهید ما را بزنید و ما برگردیم. به این صورت مدتی دیگر هم وقت کشی کردند و در همین زمان وارد مرز ترکیه شدند و توانستند از چنگ دو جنگندۀ اف 14 رهایی یابند. بوئینگ از طریق دریای مدیترانه به طرف پاریس رفت و روز 7 مرداد 1360 در فرودگاه پاریس به زمین نشست».[7]

گفته های سرهنگ معزّی در فرودگاه پاریس برخی از دروغ های رادیو مجاهد را آشکار می سازد:

            « روز گذشته برنامۀ پرواز با بوئینگ سوختگیری 707 با پنج خدمه را در اختیار داشتم و این برنامه یک مأموریت آموزشی عادی بر فراز ایران بود. حدود ساعت 30/20 دقیقه سه شنبه شب طبق برنامۀ پرواز، هواپیما سوختگیری کامل گردید و در  همان موقع آقای بنی صدر با یک وانت از راه رسید و طبق برنامۀ پیش بینی شده، با بوئینگ ساعت 30/22 دقیقه از فرودگاه نظامی تهران پرواز کردیم و راهی یونان شدیم. ساعت 30/4 دقیقۀ صبح در فرودگاه نظامی ارو فرانسه به زمین نشستیم».[8]

 



[1] - برای مطالعۀ چگونگی اختفای بنی صدر و رفتن عباس داوری از اعضای بلندپایۀ سازمان نزد بنی صدر با هدف مخفی ساختن او توسط سازمان ر.ک: غائلۀ چهردهم اسفند 1359، صص 742- 719.

[2] - خاطرات ابوالحسن بنی صدر، ص 140.

[3] - بنی صدر دروغ می گوید . او را به صورت زنی گریم کردند، سبیلش را تراشیدند و لباس زنانه به او پوشاندند و آرایش زنانه کردند!

[4] - معزّی خلبانی بود که شاه و فرح را از ایران بده بود و منافقانه با همان هواپیما بازگشته بود.

[5] - آقای هاشمی در خاطرات روز سه شنبه 6 مرداد 1360 پس از ذکر اینکه  شب آقایان موسوی اردبیلی، رجایی رییس جمهور تازه منتخب ( انتخابات در 2 مرداد برگزار گردیده بود) ، باهنر ( که برای نخست وزیری او توافق شده بود) و حاج احمد خمینی  در دفتر او ( مجلس  شورای اسلامی) برای جلسۀ مشورتی حضور داشتند، می نویسد:« ساعت یازده شب خبر فرار یک هواپیمای بوئینگ سوخت رسانی نظامی از فرودگاه تهران رسید.دستور تعقیب و بازگرداندن آن را دادیم. ساعت دوازده خبر دادند که وارد ترکیه شده و از دست ما کاری برنمی اید.خلبان آن همان سرهنگ معزی خلبان مخصوص شاه است که هواپیمای شاه را به ایران آورده بود.» وی در خاطرات روز 7 مرداد اضافه می کند:« ساعت یازده خبر رسید که بنی صدر و رجوی سرنشین هواپیمای فراری هستند و امروز به پاریس رسیده اند و فرانسه به بنی صدر پناهندگی داده. خبر تلخی است. مأموران می گفتند تا حدودی به سرنخ هایی در مورد محل اختفای آنها رسیده اند.»  خاطرات هاشمی رفسنجانی 1360، صص 220-219.

[6] - خاطرات ابوالحسن بنی صدر، صص 150- 149.

[7] - ثبت اخبار رادیو مجاهد توسط نگارنده، ناریخ 6/5/1366.

[8] - مطبوعات، 7/4/1360.