از نظر سومریها، جهان هستی تحت کنترل دقيق يک دسته خدايان که جسمی شبيه انسانها داشتند ولی دارای قدرت مافوق طبيعی بودند، اداره مي شد. بزرگ ترين خدای سومر "dingir" بود، که در زبان ترکی امروزی tengri و تانگری( همان تانری/تاری: خدای بزرگ، الله) تلفظ مي شود. از ديگر خدايان مهم سومرها، An : «خدای آسمان»،" Nanna ": «نه نه» (مادر به زبانِ ترکی) خدای زمين، In-anna: «اين آنا» خدای عشق و محبت بودند.بعدها بابلی ها و آشوریها In-anna خدای سومری را تحت نام: ايشتر، ايستر Ishtar عبادت می کردند.(ایستَر: کلمه ای ترکی، به معنی دوست دارنده،عشق و محبت. فعل ایستَماق: خواستن، دوست داشتن. در باب وجه تسمیۀ «استر» نام همسر شاه خشایارشای هخامنشی دو نظر وجود دارد: 1- نامی فارسی و به معنی ستاره است.2- از واژۀ ایشتر/ایشتار گرفته شده است)

بر اساس این برداشت که مخالفان آن را به پان ترکیست ها نسبت می دهند(البته اینها نیز آنها را با عنوان شوینیزم- نژاد پرستی- فارسی مورد خطاب قرار می دهند!) زبان سومریها در زمان سکونت در آذربایجان، ترکی باستانی موجود در آذربایجان آن روزی بود و قوی ترین دلیل آن را خوانش گِل مهره های سومری می دانند که در آنها صدها کلمه یافت شده و با همان تلفظ و معنا در زبان ترکی امروزی آذربایجان موجود است. برخی از این کلمات عبارتند از:

سومر: آدا(پدر)، ترکی: آتا.

سومر: آما(مادر)، ترکی: آنا.

سومر: سیلیک(تمیز)، ترکی: سیلیک (سیلماق= تمیز کردن).

سومر: گولشه(شاد)، ترکی: گولوش(شادی).

سومر: تیبیرا(مسگر، آهنگر)، ترکی: تیبیر/تبیر/دمیر=آهن، دمیرچی به معنی آهنگر.

سومر: اودون udun(اجاق)، ترکی: اودون: هیزم/سوخت.

سومر: اوزوکuzuk(دراز، بلند)، ترکی: اوزون(بلند، دراز)

سومر: agarin آقارین. ترکی: قارین: شکم.

سومر: bal بال. ترکی: بالتا balta: تبر.

آقای شاهپورنوروزی در کتاب:«سومر دیلی»( زبان سومری) 379 مورد از این کلمات را از منابع گوناگون جمع و ارائه داده است.[4]

جمعیت سومر حدود 5/1 میلیون نفر را شامل می شد. روابط و تعامل این تعداد فراوان مردم ِ فعال سومر با همسایگانشان به ویژه با اکّدیان، تأثیر شگفتی بر جای گذاشت.

«تخمین زده می‌شود یکی از بزرگ ترین شهرهای سومر به نام اوروک در دوران اوجِ خود بین ۵۰ تا ۸۰ هزار نفر جمعیت داشته است. با احتساب دیگر شهرهای سومر و جمعیت زیاد کشاورزان می‌توان به طور تقریبی به جمعیت بین ۸۰۰ هزار تا ۱٫۵ میلیون نفر برای کل سومر رسید. بر اساس تخمین‌ها جمعیت جهان در آن دوره ۲۷ میلیون نفر بوده است.

سومریان در بین النهرین با قوم اکّد که سامی(عرب) بودند، همسایه گشته و روابط و کشمکش هایی بین آنها روی داد. در نتیجۀ این روابط  و تعداد جمعیت فراوان سومری، لغات زیادی از زبان سومری وارد زبان اکّدی[پدر زبان عربی] شد.  اَکّدیان (۴۵۰۰ ق. م- ۲۳۰۰ ق. م) حدود سالهای ۲۵۰۰ سال ق.م. در نزاع با سومریان پیروز شدند و در دورۀ حکومت پادشاهی به نام سارگون از سال ۲۳۳۴ ق.م. تسلط خود را از کرمانشاهان تا شام و دریای مدیترانه گسترش دادند.

در هزارهٔ سوم پیش از میلاد نوعی همزیستی فرهنگی میان سومریها و اکدیها نمودار گشت و باعث دوزبانه شدن مردم این منطقه گردید. پژوهشگران جایگاه سومریان و اکدیهای هزارهٔ سوم پیش از میلاد را" ناحیه همگرایی زبانی" نامیده اند.

اکدیان ۳۰۰ سال در قدرت باقی ماندند. سرانجام قوم  کاسی حکومت آنها را برانداخته و 500 سال در آن سرزمین فرمانروایی کردند. با گذشت زمان سومریان دوباره قدرت را به چنگ آورده و شهر لاگاش را پایتخت خود قرار دادند و زبان سومری را از نو به جای زبان اکدی رسمیت دادند.»[5]

با فرمانروایی کاسی ها و سپس سومریها بسیاری از اکدیها مجبور شدند بین النهرین را به سوی عربستان ترک کنند و توسط آنها بسیاری از واژه های سومری داخل شده در زبانِ سامیِ اکدی در میان اعراب پخش گردید و با گذشت زمان و دگرگونی های آوایی در لهجۀ قریش و لهجه های دیگر عربها کاربرد یافت. لغت شناسان برخی از این لغات را چنین شمرده اند: 
سومری:  . dubترکی : ده بَرتمک (جنباندن ، تکان دادن( عربی: دابة. معنی: جنبیدن
 
سومری:  ganam / gana. عربی: غنم / اغنام.  ترکی باستان. koy: دیوان لغات الترک: قوی / قون  .ترکی: قوْیون. معنی : میش، گوسفند. 
سومری: . íla/ íli/ ílعربی: اعلی. معنی : برتر، والا. 
سومری kalu :. عربی: کل.عبری kol:. معنی: همه.
سومری. ku / kua :عربی: حوت. ترکی: قوتان (مرغ ماهیخوار(، معنی: ماهی.       
سومری. lu / la :عربی: لا. معنی: نه ، نیست.
سومری:. sig / si –ga  عربی: ضیق. ترکی باستان:(کم عمق( Sığ. دیوان لغات الترک: سیق. آذربایجانی: سئیره کمعنی: باریک، کم عمق ؛ اندک.       
سومری. Sila :عربی: صراط. معنی: راه، گذرگاه، جاده.       
سومری. silim –du :عربی: سلام. اکدی:. Shalamu معنی: سلام دادن.      
سومری. Sur :عربی: سور/ سورة. آذربایجانی: سورمک. (sürmək) معنی: جدا کردن، بخش- بخش کردن.
سومری. šér / šír :عربی: سراج. فارسی: چراغ. آذربایجانی: çırağ چیراغ/ چیراق . معنی: درخشیدن.
سومری/  šìr/  šur : . šìr-raعربی: شعر. فرهنگ سنگلاخ: سیراماق. فارسی: سراییدن / سرود. معنی: شعر خواندن.
سومری: . šita / šitعربی: شدّ / یشد. ترکی: çitəmək چیته مک. معنی : دوختن ، وصله زدن، پیوستن.
سومری: . taka/  taga/  tak/  tag/  tàعربی: دق. ترکی: توققوشماق / دؤگمک. معنی: زدن، کوبیدن.
سومری:. úru عربی: حور / حوری .ترکی باستان:  örüň / ürün . معنی: درخشان، سفید.

سومری:. uru / iri / ri عربی: ارض. دیوان لغات الترک:  ornamaqاُرناماق (اقامت کردن).عبری . ir :معنی: ارض ، شهر، روستا.  
سومری:ka ((ka+ta+baعربی: کتب. (سخن+ با+ گل خراشیده شده) سخنی که روی لوحۀ گلی نوشته می شود.       
سومری. dur :عربی: دار (خانه .(ترکی: دورماق(durmaq) ماندن و اقامت کردن. معنی: ماندن، ماندگار شدن.       
سومری: . gàna / gàn عربی: جنت. عبری: gan گن: باغ. شبستر در آذربایجان: کانا / قانا (باغ).  فارسی و ترکی: گان / جان [ پسوند اسم مکان مانند: آذر+بای+ جان/ آذر+بای+گان]معنی: باغ، کشتزار، دشت، سطح هموار.         
سومری. gal :عربی: جَلّ / جلال. ترکی: قالین (galın)معنی: باشکوه، بزرگ.
سومری. ab-ba  / abba :عربی:  اب / ابا / ابو. ترکی باستان: آپا (خویشاوند کهنسال). معنی: پدر.
سومری. ama :عربی: اُمّ. دیوان لغات الترک: اما. (uma) ترکی: آنا. معنی: مادر.    
سومری:  .diعربی: دین (یوم الدین) / دیان. اکدی. dinu: ترکی استانبولی: denemek  (آزمودن ، سنجیدن).معنی: داوری کردن، حکم دادن، قضاوت.     
 
سومری.tir :عربی: تُراب. ترکی: تورپاق. معنی: خاک، گِل.[6]
غیر از این موارد، بر طبق نوشتۀ لغت شناسان عرب مانند جوالیقی، واسطی و آلوسی، کلمۀ «غسّاق» در آیه‌ شریفۀ «هذا فَلْیَذُوقُوهُ حَمیمٌ وَ غَسَّاقٌ»(ص 57) و آیۀ شریفۀ «الا حمیما وغساقا»(نباء 25)[7] به معناى بى‌مزه و بدبو(گندیده، خون و چرکی که از بدن دوزخیان جریان یابد و شراب دوزخیان است) یک کلمه تُرکی است[8].

جالب است که برخی کلمات ترکی آذربایجانی با همان تلفظ و معنا در متن قرآن مجید دیده می شوند. دو مورد از این کلمات عبارتند از:

الف-  کلمۀ «اَو»[9] به معنی خانه، پناهگاه و جایگاه. آیات شریفه که این کلمه در آنها وجود دارد عبارتند از:

1- وَاذْكُرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِيلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِي الأَرْضِ تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

و به خاطر بياوريد هنگامي كه شما گروهي كوچك و اندك و ضعيف در روي زمين بوديد آنچنان كه مي‏ترسيديد مردم شما را بربايند ولي او شما را "پناه داد" و ياري كرد و از روزيهاي پاكيزه بهره مند ساخت تا شكر نعمتش را به جا آوريد.  انفال 26

2- وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحمته ويُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًا.

و (به آنها گفتيم:) هنگامي که از آنان و آنچه جز خدا مي پرستند کناره گيري کرديد، به غار "پناه بريد"؛ که پروردگارتان (سايه) رحمتش را بر شما مي گستراند؛ و در اين امر، آرامشي براي شما فراهم مي سازد! کهف 16

3- وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّي أَنَاْ أَخُوكَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ.

هنگامي كه بر يوسف وارد شدند ،برادرش را نزد خود "جاي داد" و گفت من برادر تو هستم، از آنچه آنها مي‏كنند غمگين و ناراحت نباش. یوسف 69

4- وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً وَآوَيْنَاهُمَا إِلَى رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِينٍ.

و پسر مريم و مادرش را نشانه‏اى گردانيديم و آن دو را در سرزمين بلندى كه جاى زيست و [داراى] آب زلال بود "جاى داديم". مومنون 50

5و6- إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ...

آنها كه ايمان آوردند و مهاجرت نمودند و با اموال و جانهاي خود در راه خدا جهاد كردند و آنها كه "پناه دادن"د و ياري نمودند، اولياء (ياران و مسئولان و مدافعان) يكديگرند...انفال 72 و تکرار در آیۀ74

ب- کلمۀ «دأب» به معنی عادت، رسم و شیوه. آیات شریفه که این کلمه در آنها وجود دارد عبارتند از:

1- مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ

 از "عادتي" همچون عادت قوم نوح و عاد و ثمود و كساني كه بعد از آنها بودند( از شرك و كفر و طغيان) مي‏ترسم و خداوند ظلم و ستمي بر بندگانش نمي‏خواهد. غافر31

2- كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَاللّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ

)عادت آنان در انكار و تحريف حقايق،) همچون "عادت" آل فرعون و كساني است كه پيش از آنها بودند، آيات ما را تكذيب كردند، و خداوند آنها را به (كيفر) گناهانشان گرفت، و خداوند، شديد العقاب است. آل عمران11[10]

داب درزبان عرب هم به معنای عادت، رسم و شیوه است و  در زبان ترکی هم به همان معنا می باشد.

هر چه باشد طبق فرمودۀ خداوند در قرآن کریم، زبانها نیز در کنار رنگهای مردم از نشانه های خداوند برای دانایان است.(روم 22) و هیچ کس نمی تواند و نباید با این نشانه های خداوند بستیزد و آنها را خفیف نماید.

لازم به یادآوری است که در مورد کلمات ترکی در زبان عربی و متن قرآن مجید، به تحقیق و تتبع بیشتر و عمیق تر نیاز می باشد تا زوایای گوناگون آن آشکار شده و موارد ضعیف و غیر صحیح مشخص گردد. لذا خوانندگان محترم و اساتیدی که متن را مطالعه می کنند، لطفا نظرات اصلاحی، توضیحی و انتقادی خود را اطلاع دهند و به اشتراک بگذارند تا موجب افزایش آگاهی و بصیرت گردد. متشکرم.



[1]- آرتور جفری: واژه های دخیل در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره ای، تهران، توس، 1386.

[2]-  بهاءالدین خرمشاهی: دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهي، تهران،نشر ناهيد، 1377.

[3]- علی پاشا صالح: سرگذشت قانون، مباحثی از تاریخ حقوق، تهران، 1348، ص89. پرویز ناتل خانلر: تاریخ زبان فارسی، تهران، 1348، ج1ص179.

[4]- شاهپور نوروزی: سومر دیلی، 1390 ، صص 122-32. این کتاب از اینترنت قابل دریافت است. دکتر محمدتقی زهتابی نیز در کتاب:  تاریخ دیرین ترکان ایران، ترجمۀ علی احمدیان، نشر اختر، تبریز، 1389، صص 66-65 تعداد کمی از این کلمات را ارائه نموده است.

[5]- سایت ویکی پدیا، با جست و جوی سومر و اکّد.

[6]- روشن خیاوی: فرهنگ سومر؛ انتشارات بخشایش، چ.اول 1384 
میرزا مهدی استرآبادی: فرهنگ سنگلاخ ؛ ویرایش: روشن خیاوی ، نشر مرکز، چاپ اول 1374  
شیخ محمود بن حسین کاشغری: دیوان لغات الترک ؛ ترجمه به فارسی: دکتر حسین محمدزاده صدیق ؛  نشر اختر، تبریز، 1383
علی عیسیشوکورلو: قدیم تورک یازیلی آبیده لری نین گرامری ، معارف نشریاتی ، باکی ، 1933

شاهپورنوروزی: سومئر دیلی نین تورک، فارس، عرب دیللرینه اولان ائتگی سی؛ ماهنامه آفتاب آذربایجان؛ شماره 20

[7]- کلمه حمیم  به معناى حرارت بسیار زیاد است . و کلمه غساق- به طورى که در مجمع البیان آمده - به معناى چرکى است که تعفن بسیار داشته باشد. جمله فلیذوقوه مى فهماند که خود طاغیان نمى خواهند از حمیم  و غساقبخورند؛ ولى مجبورشان مى کنند به خوردن. علامه طباطبایی: تفسیر المیزان، ترجمۀ فارسی، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج17 ص 334.

[8]- سید محمود آلوسی: روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق:علی عبدالباری عطیه ، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1415ق، ج 12، ص 206: «و من الغریب ما قاله الجوالیقی و الواسطی أن الغساق هو البارد المنتن بلسان الترک.»

[9]- کلمۀ «او» در برخی از مناطق آذربایجان با فتحۀ الف و در برخی مناطق مانند تبریز با کسرۀ الف تلفظ می شود.

[10]- قرآن کریم، ترجمۀ آیت الله مکارم شیرازی.